داستان اضافه شدن " مُ " و " اَمَن " به لغت نامه سارینا...
در اسفند ماه سال قبل (1391) عمو جمال و معین به سمنان آمده بودند که ما آنها رو خونه مامان جونی شون دیدیم. اوایل خجالت می کشیدی که بغل معین بری ولی کم کم که یخت باز شد دیگه هر کاری که داشتی به او می گفتی و این لطف شما نسبت به معین در حدی زیاد شد که دیگه هر جا می رفت تو هم پشت سرش بودی و با " مُ " گفتن صداش می کردی.... در ایام عید که معین و احسان و امیر محمد و امین به سمنان اومده بودند، به حساب اینکه اسم معین رو یاد گرفته بودی به هر چهار نفرشان " مُ " می گفتی. در همان روز اول عید به واسطه گوشی امین، رابطه ات با امین آقا خیلی خوب شد و در همان ساعات اولیه اسمش رو هم یاد گرفتی و بهش...
نویسنده :
مامان محدثه
2:40







